جایی برای بودن

کسی که پر از عشق است، پر از خود خداست

سری جدید اس ام اس نوروز و عید 1390

 

Dear Friend,

Happy New Year to you and your family

 

 

Wish you live a happy life and everything goes well! Good health, good luck and much happiness throughout the new year.

 I sincerely wish you cheerfulness and success in the new year! May the coming New Year bring you joy, love and peace!

دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدارمی سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می کنند. در سال جدید ، سبزی ، شادی ، کامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.

نوروزتان پیروز

امیر قائدی حیدری

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط امیرقائدی حیدری نظرات () |

وقتی تنهاییم دنبال دوست میگردیم

پیداش که کردیم دنبال عیب هاش میگردیم
وقتی که از دست دادیمش
دنبال خاطراتش میگردیم
و باز تنهاییم
 
 

تلطیف فضا:

چراغی ست در وجودم به نام امید،

که پیوسته در شب و روز می درخشد 

و حتی با هدفمند کردن یارانه ها هم خاموش نمی شود. . .
نوشته شده در دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط امیرقائدی حیدری نظرات () |

از کلیه دوشیزگان قدبلند زیباروی واجد شرایط زیر تقاضا داریم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پیغام در قسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی بنده بفرستند. بدیهی است پس از انجام بررسی‌های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شد

 

نکته: ما تو کارمون پارتی بازی نداریم، یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم

 

شرایط پذیرش

 

1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.

 

2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد.

 

3. افراد خیلی ترکه‌‌ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم)

 

4. هر وقت من خواستم می‌ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم.

 

5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیستم

6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز رو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم که خوشم نمیاد.

 

7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌ تا هم بیشتر مهر نمی‌کنم.

 

8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم

 

9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش.

 

10. پول اضافی ندارم برای پوشک کامل بچه بدم. می‌ری کهنه و لاستیک می‌خری، خودت می‌شوری.

 

11. به مامانت می‌گی سیسمونی خوب بیاره

 

12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی‌دم.

 

13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم‌کننده ایرانی الآن شیشه‌ای هزار تومن شده.

 

14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیح می‌دم.

 

15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه !

 

16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی.

 

17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی‌خوام

 

18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم.

 

19. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه، فهمیدی؟

 

20. یک ماشین ظرف‌شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

 

21. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری.

 

22. من مبل تختخواب شو دوست دارم

 

حالا در خدمتیم

.

.

.

به نظر شما شرطی مونده ؟

 

 

 

این پست تنها جهت تلطیف فضا به صورت گسترده تر بوده و خلاصه شوخی بود.

نوشته شده در جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط امیرقائدی حیدری نظرات () |

اون زمان حمید مسئول کافی نت دانشگاه بود و منم مسئول سایت( کارگاه کامپیوتر) دانشگاه. این خاطره ای که می خوام بنویسم سال 84 اتفاق افتاد. اون موقع کمتر کسی با نرم افزار مجیک پی اس(Magic PS++) آشنا بود و اصلا همه می ترسیدن به وبلاگ ها و سایتهایی که در مورد هک مطلب می نویسن سری بزنن. بگذریم منم از اونایی بودم که همیشه خوره این سایتها بود، برعکس الان.

بخاطر همین کارها هم نمی دونم کی به چند تا توی دانشگاه گفته بود که همه ویروسهای روی سیستمها و خرابکاریها کار منه.( در صورتیکه نبود فقط یک دوتا Spy ،keylogger ....)

خدایی هیچ وقت کسی رو اذیت نمی کردم و توی ایمیل و آفهای کسی فضولی نمی کردم. فقط می خواستم بدونم اینکار چطوری اتفاق می افته.

و خوب گاهی هم از اینکه تونستم آی دی یا ایمیل کسی رو هک کنم( الان می فهمم که کار من هک نبود بلکه استفاده از یک نرم افزار جاسوس بود و...) حرف می زدم و از همه با مزه تر وقتی بود که پسورد حمید، جهان و چند تای دیگه از بچه ها رو بهشون می گفتم. خلاصه جستجو و کسب اطلاعات من در مورد اینجور مسائل ادامه داشت.

اما آقا حمید که این مسائل رو دیده بود با یه سرچ مختصر توی این سایتها دستور ساخت فایلی رو باپسوند bat یاد گرفته بود که با اجرای اون هارد فرمت می شد.

این آقا حمید هم سوژه مورد نظر رو کسی انتخاب کرده بود که عکس العمل فوق العاده سریع و دور از انتظار از اون می رفت!!؟؟؟

 بله مدیر گروه که زیاد با کامپیوتر سر و کله نزده بود و خیلی هم روی این مسائل حساس بود. توی کافی نت کنار حمید نشسته بودم که حمید یه فنگی انداخت که امیر می خوام روی یکی از بچه ها رو کم کنم این فایل رو هم دارم اما نی دونم چیکار کنم که اونو بگیره و رو سیستمش اجرا کنه. منم غافل از اینکه چی توی فکر این بچه هست شروع کردم کباده علم و ادب در حوزه هک بکشم .گفتم اگر پسره با ایمیل یه دختر(ترجیحا طرف اونو دورادور بشناسه)  براش میل بزن بگو فلان کارو دارم و فایل رو هم ضمیمه کن.

در کل یکم مهندسی اجتماعی باید بلد باشی. مثلا در مورد اساتید من خودم می تونم با ساخت یک ایمیل با نام یکی از خانمها که مورد توجه ایشون هست( فکر بد نکنید منظورم اینکه که شاگرد خوبها که اساتید براشون احترام قائل هستند) این فایل رو براش بفرستم و با گفتن................................................خلاصه وادارش می کنم فایل رو بگیره و اجرا کنه.

 *************************************

اون روز گرم زمستون توی خوابگاه زیر کولر خوابیده بودم( سوتی ندادم توی چابهار هوا زمستونم گرمه) که یکی از بچه ها اومد بیدارم کرد و گفت حمید باهات کار داره. رفتم تلفن رو برداشتم. حمید گفت مدیر گروه تماس گرفته میگه به تو بگم بری پیشش کار فوری و مهم داره. از تعجب شاخ در آوردم. آخه چیکار با من داره. به حمید گفتم تو نمی دونی قضیه چیه؟

گفت فکر کنم فایلی رو که براش فرستادم اجرا کرده و زد زیر خنده..... تازه فهمیدم چی شده!!! بعد کلی قسمم داد نگم کار اون بوده.

لباسهامو پوشیدم و رفتم ساختمون آموزش دفتر مدیر گروه. با چند تا از استادها داشت صحبت می کرد تا منو دید سریع پا شد سلام علیکی کرد و گفت بیا کارت دارم.

منو برد توی اتاق علوم پایه . بعد ماجرا رو گفت. گفت یکی به من ایمیل زده و گفته برای ادامه تحصیل توی خارج از کشور نیاز به مدارک زیر که تو فایل ضمیمه شده هست نیاز دارم. تا من فایل رو باز کردم یه پنجره سیاه باز شد و سیستم ری استارت شد.

گفتم کی بوده. گفت یکی از دانشجویان قبلی. بعد برای سه گیری گفتم شما چیکار کردید. گفت سریع رایانه رو خاموش کردم. گفتم برید توی ایمیلتون و پسوردتون رو عوض کنید. با توجه به شایعه هایی که در مود من بود وقتی می خواست پسورد ایمیلش رو برای ورود وارد کنه جلوی چند تا از اساتید دیگه که نشسته بودن گفت روتو بگیر اونطرف و بعد دستشم گذاشته بود جلوی دکمه ها. ( از خنده داشتم می ترکیدم)

گفتم اون فایل سیستم شمارو آلوده کرده برای اطمینان از روی یه سیستم دیگه پسوردتون رو عوض کنید. گفت مطمئنی درست میشه و ایمیلم هک نشده گفتم بله. گفت نکنه کار خودته. گفتم مگه با ایمیل من بوده گفت نه؟

گفتم ایمیل کی بوده گفت نمیشه بگم توی ایمیلش گفته نمی خواد کسی بفهمه.( واقعا نزدیک بود بترکم)

وقتی خواستم بیام مسنجرش رو آورده بود بالا دیدم یه پنجره کوچیک یکدفعه باز و بسته شد. فهمیدم تروجان خودم که قاطی فایلهام تو وبم بود راهش رو به اونجا هم باز کرده.

گفتم آقای؟؟؟؟؟ مدیر گروه این سیستم تروجان داره. یکدفعه پرید بالا به همه اساتید گفت این سیستمها هکر دارن! هکر.

دیگه نمی تونستم اونجا بمونم سریع زدم بیرون و توی راه تا خوابگاه فقط می خندیدم. بگذریم از اینکه تا الانش هم وقتی بچه های اتاق دور هم جمع می شیم به این قضیه می خندیم.

 

پی نوشت:

1-      این خاطره بیشتر از سوتیهای مدیر گروهمون برای یاد آوری ایام شیرین دانشجویی نوشته شده اگر زیاد باحال نبود ببخشید.

2-      یادتون باشه وقتی کسی مدارکی از شما خواست توی همون ایمیل می تونه بنویسه و نیازی به ضمیمه کردن فایل نداره.

3-      این ماله حمید جونمه: این یکی از اون آدم فروشی های معروفت هست، باشد تا باقی موارد آدم فروشیت رو هم بنویسم.

 

 

حمید یادت باشه اون اعتراف نامه ای رو که گفتم دست به نقد دارم

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط امیرقائدی حیدری نظرات () |

فردا یک روز مهم برای من هست. ببینم چه کسانی از دوستان یادشون مونده.

****************************************************

خوب امروز ۵/٨/٨٨ هست و معلومه بچه ها خیلی سرشون شلوغه که یادشون رفت تولد منه.

اینهمه سال تولدمونو کسی بهمون تبریک نگفت امسالم روشنیشخند

امیدوارم بچه ها هر جا که هستن چه بیاد ما باشند چه نباشند

موفق و سربلند باشند

نوشته شده در یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط امیرقائدی حیدری نظرات () |

با سلام

قول داده بودم در مورد جیم زدنم بنویسم.

خلاصه قصه از این قرار هست که من چون ماه آخر از خدمت سربازی رو سپری می کنم دیگه موقع پایان دوره رفتنم بود. قابل توجه اون عده از دوستان که خدمت نرفتن بگم که شما در طول سربازی مدت مشخصی می تونید مرخصی برید. حالا 1 ماه مونده به آخر خدمت معمولا هر چی مرخصی طلبکاری که تا اون موقع نرفتی رو بهت می دن تا بری و معمولا هم فرماندهان چون دیگه آخر خدمتی چند روزی هم بهش اضافه می کنن.

اما چی شد که با این توصیفات مجبور شدم قانون غیر قابل تغییر و انعطاف ناپذیر ارتش رو دور بزنم.

من 16 شهریور 1388 از مرخصی برگشتم و دوباره می خواستم یه 24 روزی از تاریخ 2 مهرماه 1388 مرخصی بگیرم تا وقتی آخر ماه برمی گردم شروع کنم به تسویه حساب.

اما اون روز بخاطر برخوردی که بین فرمانده گردان و یکی از فرمانده گروهان ها بوجود آمده بود( منم از همه جا بی خبر!) ضد حالش رو من خوردم.

علی رغم اینکه گفتم من 16 روز، فقط استحقاق دارم که نرفتم!!؟ (حالا تشویقی هاش به درک!!) به خرج سرهنگ نرفت. اوضاع هم زیاد بر وفق مراد نبود که غربتی بازی در بیارم چون ممکن بود سر از بازداشتگاه دربیارم الی...............

خلاصه امر اینکه چون من از گردان مامور به ستاد مرکز بودم و برای مرخصی بلامانع اونها رو برای 24 روز گرفته بودم بدون اطلاع به شعبه خدمتیم توی ستاد مرکز اقدام به اجرای فرمان:

جیم- فنگ

نمودم.

الانم که دارم این مطلب رو می نویسم 3 روز هست که در وادی جیم –فنگ بسر می برم. اما وای به اون روزی که لو برم. آخر خدمتیه توی گردان آبرو برام نمی مونه چون یکراست باید برم بازداشتگاه و موهام رو هم از ته بزنم.( فکر تو گاز بگیراِاِاِاِ)

 

بزار از این خدمت به سلامت برگردم و کارتم رو بگیرم بعد خاطرات با مزه ای دارم که براتون بگم.

خوب دیگه فعلا بر این وبلاگ قانون ارتش حاکم است و طبق اون یواش یواش باید نظافت رو انجام داد و آماده خاموشی شد. من می رم که یه موقع افسر سر به پستم نخوره.

آسوده بخوابید که ما هم خوابیدیم. دلت خوش فکر کردی من این آخر خدمتیه بیدار می مونم نگهبانی بدم.

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط امیرقائدی حیدری نظرات () |