با سلام
قول داده بودم در مورد جیم زدنم بنویسم.
خلاصه قصه از این قرار هست که من چون ماه آخر از خدمت سربازی رو سپری می کنم دیگه موقع پایان دوره رفتنم بود. قابل توجه اون عده از دوستان که خدمت نرفتن بگم که شما در طول سربازی مدت مشخصی می تونید مرخصی برید. حالا 1 ماه مونده به آخر خدمت معمولا هر چی مرخصی طلبکاری که تا اون موقع نرفتی رو بهت می دن تا بری و معمولا هم فرماندهان چون دیگه آخر خدمتی چند روزی هم بهش اضافه می کنن.
اما چی شد که با این توصیفات مجبور شدم قانون غیر قابل تغییر و انعطاف ناپذیر ارتش رو دور بزنم.
من 16 شهریور 1388 از مرخصی برگشتم و دوباره می خواستم یه 24 روزی از تاریخ 2 مهرماه 1388 مرخصی بگیرم تا وقتی آخر ماه برمی گردم شروع کنم به تسویه حساب.
اما اون روز بخاطر برخوردی که بین فرمانده گردان و یکی از فرمانده گروهان ها بوجود آمده بود( منم از همه جا بی خبر!) ضد حالش رو من خوردم.
علی رغم اینکه گفتم من 16 روز، فقط استحقاق دارم که نرفتم!!؟ (حالا تشویقی هاش به درک!!) به خرج سرهنگ نرفت. اوضاع هم زیاد بر وفق مراد نبود که غربتی بازی در بیارم چون ممکن بود سر از بازداشتگاه دربیارم الی...............
خلاصه امر اینکه چون من از گردان مامور به ستاد مرکز بودم و برای مرخصی بلامانع اونها رو برای 24 روز گرفته بودم بدون اطلاع به شعبه خدمتیم توی ستاد مرکز اقدام به اجرای فرمان:
جیم- فنگ
نمودم.
الانم که دارم این مطلب رو می نویسم 3 روز هست که در وادی جیم –فنگ بسر می برم. اما وای به اون روزی که لو برم. آخر خدمتیه توی گردان آبرو برام نمی مونه چون یکراست باید برم بازداشتگاه و موهام رو هم از ته بزنم.( فکر تو گاز بگیراِاِاِاِ)
بزار از این خدمت به سلامت برگردم و کارتم رو بگیرم بعد خاطرات با مزه ای دارم که براتون بگم.
خوب دیگه فعلا بر این وبلاگ قانون ارتش حاکم است و طبق اون یواش یواش باید نظافت رو انجام داد و آماده خاموشی شد. من می رم که یه موقع افسر سر به پستم نخوره.
آسوده بخوابید که ما هم خوابیدیم. دلت خوش فکر کردی من این آخر خدمتیه بیدار می مونم نگهبانی بدم.
...